|
معماری ما
|
جالبه رساله آخر خانم دکتر بوده که بعدش شده هیئت علمی دانشگاه تهران
من که دوسش دارم ولی باورم نشد از اقلیمو کاربدهای یک خونه معناش برا معمار مهتر باشه به گفته دوستمون عادل قضاوت با شما
شایدم ماها معنا حالیمون نیست که میگیم این حرفا درست نیست...
بخون بخون بخون
چکیده
از اینجا دانلودش کنید
ساعت ۳.۵ راننده به زور بیدارم کرد.... آقا کجا پیاذه میشی؟ با کج خلقیو پکر از خواب بی ثبات با وسط گلو جواب دادم "اردبیل" دوباره خودمو به خواب زدم که برسم...
این دفه شاگرد شوفر دست رو شونم گذاشت و گفت آقا اینجا میدون وحدت اردبیله... بد جور جا خوردم ..
جمع و جور کردمو اومدم پایین...ووی چه سرده... انگار تا حالا اردبیل نبودم.....
تو این گیر و واگیر راننده های چندتا سواری خیلی راحت تو ماشینشون لم داده بودن این دفه نوبت من بود نازشونو بکشم تا سوارم کنن.....بالاخره سوار یه پیکان شدم از چند تا مسیر گزشتیم تا رسیدیم به یک میدونی که یه سربازی تیر خورده بودو داش بال در می آورد.... توی یک ثانیه قدرت تحلیلم در حد یک ابر رایانه کار کرد......
فضای شهری مطلوبی نبود... سواره ... نبود محور پیاده ... تداخل سواره و پیاده در تمامی اضلاع ... المان نامتناسب با میدان... ایمنی ....تفرق پذیری... روان بودن .... فلکه :عنصری برای تردد...اه اه اه
اینا همه رو گفتم که فکر نکنید از فضا خوشم اومد ولی شدیداْ احساس دلبستگی داشتم بهش ... دست خودم نبود عاشق دور زدن دورش شدم....
انگاری یه غده تو مخم ترکید..... خودش بود غده نوستالوژیک....
تمام عواطفم به کار افتاد .....جو نبود من اینجا رو دوسش داشتم....
حس حسرتی تمام وجودمو گرفت ولی نمیدونم چرا مغزم دستور اشک نمیداد؟... شاید چون آخرین بار
گریه کردنم خیلی وقت پیش بود ....اونم تو خواب....
پیکان در اختیار من نبود ولی راننده یه ریز داشت در مورد یه بحث داغ روز حرف میزد ...نمیدونم چطوری جوابشو میدادم که آخر سر با اندیشه جبریت من قانع شد....
جلوتر رفتیم خاطرات به سرعت نور به توان صد داشت تو مخم رژه میرفت...
من دوست نداشتم این فضاها تغییر کنه من عاشق قدم زدن کنار این خیابونم....
به کتابخونه و پارک بغل شورابیل رسیدم حس میکردم نیمه گم شده خودمه....
چقدر بی رحمند جراحان شهری که به خاطر عملکرد و تناسب فضایی تمام دلبستگی ها رو زیر پا میزارند...
پیاده شدم اتاق طبقه سوم بود ۵۴ پله وقت داشتم در این مورد فکر کنم...
.
.
جلوی اتاق رسیدم جمع بندی انجام شده بود... یاد ترم یک افتادم که یکی از بچه ها از استاد وزیری پرسید چطور یک فضا ایجاد میشه که آدم بهش وابسته میشه فضایی که با نوری خاص رنگی خاص یا خاطره ای خاص از بقیه جاها متمایز شده...اون وقت نتونستم به سوال جواب بدم با اینکه استاد در موردش حرف زد...
الان میتونم ...
امیدوارم بتونم این حس رو بارم تو کارام.... شنیدن آوای گذشته... خاطرات جمعی... قرارگاههای رفتاری به وسیله احساسی خاص....
شاید یه روز من و تو بیشتر در این زمینه نوشتیم خوندیم یا...
یه چیزی تو مایه های پروژه دکترای مروارید قاسمی.....>کتاب اهل کجا هستیم...
یکی از نماینده های ایرانی این نظریه سید حسین نصر.ایشون معتقدند که"سنت به گونه ای تعریف شده ،رسم یا عادت نیست شیوه ای متداول و مقطعی یک دوره گذرا هم نیست.سنت که مهمترین معنای اونه مذهبه، اندیشه هدایت کننده و حاکم بر جامعه متعارفه"
که این برداشت در معماری ایرانی معطوف به فضاست.فضایی صرفا کمی که به واقعیتی کیفی تبدیل شده
دیدگاه توحیدی سنت نه فقط شامل کلیت معماریه بلکه شامل هنرهای دیگه هم میشه که استاد نصر داخل کتاب هنر و معنویت اسلامی با زیبایی کلام به تصویر کشیدن.
ولی یه سوال واسم همیشه مطرحه اگه استاد نصر از قدسی بودن مینیاتور ایرانی و دوبعدی بودن اون به عنوان ارتباط میان هنر و معنویت اسلامی و هنر تجسمی یاد کردند.و همینطور از ثنویت انگارانه ی دکارتی در فلسفه و علوم غربی و مادی نگری هنر غربی رو مدام در بحث های مختلف کتابشون سرکوب کردند.پس چی موجب شده که مینیاتورهای عرفانی ما دوبعدی نیست!!
تا قبل ازاون واقعا درک سه بعدی رو داشتند و دوبعدی کار میکردن!!!!
یادر مورد هنر غرب که زیبایی های خاص خودش رو داره و خدمت زیادی هم به هنر معاصر کرده. ولی متاسفانه مورد بی لطفی هنرمند شرقی قرار گرفته....از نقاشی روی ظروف گرفته تا موسیقی.....
با وجود زیبایی بیان استاد نصر و اینکه انسان رو واقعا معطوف خودش میکنه ....باوریا حضم سخنای ایشون حداقل واسه افراد بیسوادی مثل ما که سخته............
اینم کتابایی که در زمینه آشنایی بامعماری ایران از زاویه عرفان ایرانی میتونه کمکتون کنه:
- سنت اسلامی در معماری ایران،تهران :برگ،1370
- هانری استرلن ،اصفهان تصویر بهشت، ترجمه جمشید ارجمند،تهران:نشر پژوهش فرزان روز، 1377
- هانری کربن،ارض ملکوت.ترجمه ی ضیاء الدین دهشیری ،تهران:طهوری،1374
- نادر اردلان و لاله بختیاری،حس وحدت، ترجمه حمید شاهرخ،تهران:سازمان زیبا سازی شهرداری تهران با همکاری نشر خاک،1380
پیوند نزدیک معماری و فلسفه در کارهای بزرگان معماری برای ما دانشجویان و تازه کاران توهمی به وجود آورده که حتماً باید از یک فلسفه خاص توی کارمون استفاده کنیم و جهان بینی خاص و شاخصی رو به وسیله کارمون نشون بدیم...
کسانی مثل آیزنمن که با فلسفه ساختار شکنی و دریدایی به دنیا نگاه میکرد...
مثل نوربرگ شولتز که با فلسفه پدیدار شناسانه و هایدیگری به شهر سازی نگاه میکرد و نظریه می داد...
یا دوباره مثل آیزنمن که دیدش رو به دنیا عوض کرد و با فلسفه ریزوم یا دلوزی به دنیا نگاه کرد....
نگاه به دنیای پیرامون و اعتقادات از زمان خیلی قدیم با مردم و معماری در ارتباط متقابل بود. معماری واقعیتی از ذهنیات و عینیات مردم هر زمان در کالبدی برای مصرف خاص اونها بود. این که گفتم مصرف خاص منظورم مصرفی که به اون بها میدادند...
مثلاً در زمان امپراطوری روم (که دنیای غرب به اون زمان همیشه افتخار میکنه) بیشتر به عرصه های عمومی مثل ورزشگاه و سالن های نمایش (قبل از رسمیت بخشیدن به مسیحیت در روم) و به کلیسا (بعد از مسیحیت) پرداخته میشد و به قول بعضی تاریخ نگارها (جیمز موریس در کتاب تاریخ شکل شهر) به معماری خانه ها خیلی خیلی کم توجه می شد...
ومعماری ایران که خودتون حتماً بیشتر در جریان هستید که از چه مفاهیمی بهره برده (البته اگه در این زمینه کمتر اطلاع دارید حتماً حتماً کتاب حس وحدت اثر جاودانه نادر اردلان و لاله بختیار رو بخونید تا بدونید ما چیا داریمو نمیدونیم)
ولی حالا سوال اینه که حتماً باید از یک ایسم و سبک یا جهان بینی خاص پیروی کرد؟
نظرمن اینه که باید همونطوری که دنیا رو میبینید به صورت کالبد در بیارید و هیچ وقت سعی نکنید خودتون رو به ایسم و سبک خاصی محدود کنید...
کاری که قبل از من و تو رایت و آندو کردن تمام فلسفه ها ، اسم ها و جهان بینی های خاص رو کنار گذاشتند، و با دید خودشون به طبیعت و پیرامون طراحی کردند و فکر نمیکنم کسی به خودش جرات انتقاد از اونا رو بده....
حرف آخرم اینه که برای یک طراحی خوب جدید و آوانگارد باید چشممون رو به محدودیت های همه سبک ها و فلسفه ها ببندیم و اونجوری که نیازها و جهان اطرافمون رو میبینیم طراحی کنیم....
شايد يكي از چيزايي كه ما امروزه داخل معماريمون ناديده گرفتيم زمان باشه. يعني ناديده گرفتن فضا و زمان در كنار همديگه.كه موجب شده ما زمينه رو ناديده گرفته و به معماري ديد ايستا داشته باشيم.معمارا فضا را به عنوان ماهيتي ثابت و پايدار نگاه ميكنند بدون در نظر گرفتن حالات متعدد و ناپايدار زمينه.
البته بعضي معمارا هستند كه زمان رو هم در نظر گرفتن مثل آندو و رايت.كه موجب شده كارشون حس وروح داشته باشه.
بسته به زمان ما احساسات متفاوتي نسبت به مكان داريم. و فرد با حركت در فضا در زمان هاي مختلف تجربه هاي متفاوتي داره كه هر كدوم روي ديگري تاثير گذاره.طراح ميتونه با حس زيباشناسانه به تغييرات توجه كنه و نياز عموم رو به تنوع و ثبات در زمان هاي مختلف رو برآورده كنه.
يكي از راه كارهايي كه ما ميتونيم مكان رو به نحو درستي در شبكه زماني جاي بديم ،داشتن طرحي نسبتا باز .مكاني كه داراي فضاي تنفس باشه و تغيير حالت بيننده رو هم فراهم كنه.فضا بايد طوري طراحي بشه كه گروه هاي مختلف بتونند به طور همزمان از بخش هاي خاصي از مكان استفاده كنند ،بدون بوجود آمدن كنش اخلاقي.
تا حالا به اين فكر كرديم كه چرا بعضي از فضاهاي عمومي كه در خدمت شهر چرا بايد حصاركشي بشه.در صورتي كه لنداسكيپ همين فضا ميتونه جزو شهر باشه و عابرين از اون استفاده كنند.و در عين اينكه ميتونه به عنوان تنفس شهري باشه امنيتش هم با يه راهكاردرست تامين بشه و بتونه در دوره هاي زماني استفاده كننده از فضا به حداكثر رضايت برسه.
ولی آیا این تفکر درسته که ما بخوایم بین فرم و عملکرد تمایز قائل بشیم.یکی از بهترین اساتیدم همیشه میگفتن:این درسته که عملکرد بسیار بسیار بر فرم مقدمه ولی فراموش نکن که علاوه بر اشخاصی که داخل ساختمونند وشاید شمارشون به چند نفر هم نرسه ،روزانه هزاران هزار نفر از کنار اون ساختمون میگذرن .و ممکنه یه فرمه خوب به اونا آرامش بده وبرعکس یه فرم بدم تاثیر روانی منفی واسشون داشته باشه.
مهم فرم و عملکرد نیست این مهمه که من روحیات رو بشناسم، بفهمم چی کجا درسته، روابط ها رو درک کنم و به کوچکترین چیزها اهمیت بدم حتی نوع سنگ قزنیز توی یه ساختمون بزرگ
*بفهمیم بی هدف نکشیم وباور کنیم که آنهایی که فرم را کشیدند، با درک تمام معانی این کار را کرده اند،البته ممکن است این درک از راه شناخت نباشد و شهود باشد،اشراق باشد،دریافت حسی معانی باشد که قطعا هم بوده
ولی آیا ما بدون شناخت آنرا نگاه کنیم و بگوییم قشنگ است؟
نه این معنا پشتش سر هست واین بدان جهت زیباست*
گل محمد بازگشت و به زن نگریست چشمان مارال همه نگاه بود ونگاهش همه نیرو.چندان که پنداری توانستی رخنه در سنگ بیفکند.گل محمد یکبار دیگر در چمبر دهشتبار چشمان زن خود گرفتار امده بودو این بار قید از مایه ای دیگر بود.به قصد برداشتن سهمیه ی فشنگ خود از خورجین نیز نمیتوانست گام از گام بردارد چرا که پاهایش در زمین میخ شده بودندوخود پنداری طلسم شده بود ناچار لابه کرد:آزادم کن مارال. . .یخ چشمان زن شکن برداشت وگل محمد باز گفت : آزادم کن.دلم را دلم را گرم کن مارال.آزا دم کن زن من.دل در پی اگر جدا شوم دستهایم رعشه میگیرند دل در پی اگر جدا شوم پیشتر از انکه بکشندم دلم را باخته ام . مارال:تو من را میکشی گل محمد تو من را میکشی با جدا شدنت (كليدر . محمود دولت آبادي) در مورد عناصر مشترک دیگر بین معماری و ادبیات در پست هاي آتی باز هم سخن خواهیم گفت...
یکی از ملاحظات روانشناختی رنگ که در کاربرد هنری رنگ اهمیت دارد ، بررسی تأثیرمتقابل رنگ ها است . جلوه یا اثر هر رنگ در جوار رنگ دیگر تغییر می کند هر رنگ نسبت به دیگری میزان تیرگی یا روشنی ذاتی اش را می نمایاند . معکوس کردن این ترتیب طبیعی ، ناسازگاری رنگی به بار می آورد.هر رنگ دارای سه صفت یا سه بُعد دیداری مستقلا تغییر پذیر است : فام ، درخشندگی و پرمایگیفام ، صفتی از رنگ است که جایگاه آن را در سلسله ی رنگی ( از قرمز تا بنفش) معادل با نور طول موج های مختلف در طیف مرئی – مشخص می کند قرمز ، زرد و آبی را فام های اولیه می نامند و چون مبنای سایر فام ها هستند ، رنگ های اصلی نیز نام گرفته اند . فام های ثانویه عبارتند از : نارنجی ، سبز و بنفش که از اختلاط مقادیر مساوی از دو فام اولیه حاصل می شوند . فام های ثالثه از اختلاط فام های اولیه و ثانویه به دست می آیند : زرد- نارنجی( پرتقالی) ، نارنجی- قرمز ، قرمز- بنفش ( ارغوانی) ، بنفش- آبی ( لاجوردی) ، آبی- سبز (فیروزه ای) ، سبز- زرد (مغز پسته ای) . دوازده فام نامبرده را با ترتیبی معین در چرخه ی رنگ ، نشان می دهند .
در چرخه ی رنگ ، فام های ثانویه و ثالثه ای که بین یک زوج فام اولیه جای گرفته اند ، دارای روابط خویشاوندی هستند و در کنارهم ساده ترین هماهنگی رنگی را پدید می آورند .مادامیکه این رنگها با رنگهای خالص سفید و سیاه ترکیب شوندایجاد بیشماری از رنگها و سایه های مختلف مینمایند
درخشندگی، دومین صفت رنگ است و درجه ی نسبی تیرگی و روشنی آن را مشخص می کند(غالبا ً نقاشان اصطلاح رنگسایه را نیز در همین معنا به کار می برند) . معمولا ً درخشندگی رنگ های فام دار را در قیاس با رنگ های بیفام می سنجند . در چرخه ی رنگ ، زرد بیشترین درخشندگی (معادل خاکستری روشن نزدیک به سفید) و بنفش کمترین درخشندگی ( معادل خاکستری تیره ی نزدیک به سیاه) را دارد .
پرمایگی (اشباع)، سومین صفت رنگ است و میزان خلوص فام آن را مشخص می کند ( گاه واژه ی شدت را در این مورد به کار می برند ) . فام های چرخه ی رنگ صد در صد خالص اند ولی در طبیعت به ندرت می توان فام خالصی یافت . همچنین ، کمتر رنگیزه ای حد اشباع فام مربوطه در چرخه ی رنگ را داراست .
رنگهای درخشان به تنهایی جذاب هستند اما اگر در یک الگو یا ردیفی منظم قرارگیرند از نظر بصری تاثیر بیشتری خواهند داشت. این نوع آرایش یک ساختار ساده را بر این رنگها حاکم میکند و در نتیجه یک مفهوم و یا نوعی نظم را، ورای حضور محض رنگها، منتقل خواهد کرد.
دیوارها و پیش زمینه های روشن رنگ های سرد ، مختصر کاهش در دمای بدن نگرنده ایجاد می کنند و رنگ های گرم باعث مختصر افزایش دمای بدن می شوند . به لحاظ بصری ، رنگ گرم پیش می آید و رنگ سرد پس می نشیند.
پنجره ها و مبلمان با زمینه رنگ و سایز متوسط در مبلمان و پنجره هائی با سایز بزرگ شاهد آن خواهیم شد که رنگ انها با یکدیگر مخلوط خواهد شد و از لحاظ تأثیر گذاری بر محیط غالب خواهند شد ثبات از بین خواهد رفت و تلویحاً نوعی تکان بصری ایجاد خواهد نمود.با مبلمان وپنجره های متوسط و با رنگی متعادل و متوسط خواهیم توانست ترکیب بندی با ثبات داشته باشیم. هر ترکیب بندی را میتوان کارآمد دانست به شرط این که عناصر صحنه به طور موثر با بینندگان مورد نظر آن، ارتباط برقرار کند. در اغلب موارد، نکته اساسی در شناسایی عناصر کلیدی صحنه نهفته است تا با نظم مبلمان و میزان نور ، آنها را از دل سایر عناصر تصویری متفرقه، بیرون بکشید. همین اشیاء مزاحم، صحنه ها را مخدوش میکنند و همچنین،بهتر است به جای تمرکز زیاد روی جزییات خیلی خاص، تنها روی ساختار کلی صحنه تمرکز کنید. چرا که تاثیر آنها در مقابل ترکیب بندی عمومی، بسیار سطحی است.
ملحقات تیره از این رو چشمان شما به سمت رنگ تیره تر کشیده میشوند و شما در روشی قادر خواهید بود ملحقات واثاثیه ها را نظم دهید تا هادی دید وکیفیت بصری روان باشند .
رنگ زندگی است زیرا جهان بدون رنگ برایمان مرده جلوه میکند,رنگها ایده آغازین وثمره نور اصلی بدون رنگ هستند و مقابل آنها تاریکی بدون رنگ است.نور اولین پدیده در جهان است از طریق رنگها روح و طبیعت زنده جهان را برایمان آشکار میسازد.
همچنین کلمه و آوای آن,شکل و رنگ اش,رگه های اصلی از ذات فوق طبیعی است که ما تصویری اندک از آن داریم.همانطور که صدا,رنگ , جلا به لفظ می بخشد,همینطور هم رنگ بطور طبیعی به فرم شکل خاصی میدهد.ماهیت اصلی رنگ طنینی از تصورات خیالی است و در این حالت رنگ موسیقی است.زمانی که اندیشه مفهوم, قاعده مندی,لمس رنگ و طلسم آن,شکسته است انگاه در دستان خود جز جسم بی روح چیز دیگری نداریم.
رنگ های نارنجی و آبی,رنگ های مکمل هستند و مخلوط این رنگها,رنگ خاکستری بوجود می آورد.وقتی ناظر در این مکان قرار میگیرد,نورهای متفاوتی دریافت خواهد کرد که این نورها متناوباً با نارنجی و آبی است و دیوارها این رنگها را با زوایای دائماً متغیرانعکاس میدهد.این تاثیر متقابل احساسی از غنای رنگ به انسان می بخشد.
رنگها نیروها و انرژی های درخشنده ای هستند که چه آگاه و چه ناخود آگاه روی ما اثر مثبت و منفی خواهند داشت.هنرمندانی که شیشه های رنگین خلق می کنند از رنگ برای خلق چنان محیطی معنوی و اسرار آمیز استفاده میکردند که اندیشه های پرستش کنندگان را بر دوش شاهین معنویت به پرواز درمی آورند.اثرات رنگ نه تنها از لحاظ بصری بلکه از جنبه های روان شناسی و روان شناختی نیز باید بررسی شوند.
سطوح رنگ باید شکل,وسعت و حدود خود را از خود رنگ و نوسان شدت آن (رنگ)کسب کند نه اینکه با خطوط از پیش معین شده باشد.
همچنین,شکل ها نیز دارای خصوصیت گویا ومعنی دار نظام زیباشناختی خود هستند.در طراحی,این کیفیت های معنی دار شکل و رنگ می بایست با یکدیگر مطابقت داده شوند.
یعنی شکل و رنگ در معنی دار بودن و مفهوم خود یکدیگر را تایید و اثبات نمایند.سه شکل اصلی مربع,مثلث و دایره نیز مانند سه رنگ اصلی قرمز,زرد و آبی دارای خصوصیات مفهومی و بیانی مشخص هستند.
مربع,نمایانگر ماده,وزن و حدود مشخص است وحسی از کشش و امتداد و تجربه حرکت را القاء میکند.مربع با رنگ قرمز منطبق است و وزن حجم قرمز با شکل سنگین و ساکن مربع مطابقت دارد.
مثلث با زوایای حاد و تند,تاثیر ستیزه جویی,پرخاش و تهاجم را ایجاد میکند.مثلث سمبل تفکر است و حالت وخصوصیت بی وزن آن با زرد روشن هماهنگی دارد.
دایره بر عکس مربع,احساسات را ملایم و معتدل میکندو حس آرامش و حرکت آرام و آهسته را القاء مینماید.دایره سمبل روح است که در درون خود همواره در حال حرکت است.
تطابق و تناسب هر رنگ با شکل مربوط به خود مستلزم همانندی و توازن است.اگر رنگها و شکل ها در بیان مفاهیم و حالات توافق داشته باشند,تاثیرات آن دو چندان خواهد بود.
سیرکولاسیون: واژه ایرانی آن دسترسی است دسترسی یا همان سیرکولاسیون در ساختمان به فضاهایی گفته می شود که در ساختمان از آن 100% استفاده می شود، یعنی حداکثر استفاده از یک فضا در صد سیرکولاسیون را مشخص می کند. سیرکولاسیون در یک ساختمان به دو دسته تقسیم می شود : سیرکولاسیون عمودی و افقی سیرکولاسیون عمودی مبحثی است برای راه پله ها وآسانسورهاورمپ ها و بالا برها و می توان گفت دیدها. دیدها به این علت که بعضی اوقات هدف از انجام قطعه ای از ساختمان به نمایش گذاشتن آن است مثل نمایش دادن ورودی یک ساختمان که بعضا"به ارتفاع بالایی است پیدا می کند مثل ورودی های ایوانهای ایرانی که غیر از نشان دادن ورودی و تاکید و رعایت تناسبات کاربری دیگر ندارد، پس این نکته مهمی است. اما الان کجای ایران این همه تناسبات رعایت می شود و کجای ایران این همه روی ورودی تاکید می کند سیر کولاسیون دیگر سیر کولاسیون افقی است راهروباید یک فضای آرام و بدون دردسرباشد با حداکثر استفاده ازآن فضا، مثل اینکه در یک زمین 120 متریبتوانیم 3 اتاق خواب مطلوب و سرویس و هال و آشپزخانه ای کار آمد طراحی کنیم آیا این پدیده در معماری ما زیاد به چشم می خورد و آیااین سیرکولاسیون در معماری ما رعایت می شود اکنون به جایی بروید که تاکنون الهه معماری را در شهر خود در آن می دیدید و به سیرکولاسیون آن دقت کنید سعی کنید آن را از نظر سیر کولاسیون کاملا"آنالیز کنید و ببینید که از نظر سیرکولاسیون چه اشکالاتی دارد حال اشکالات آن را به صورت گرافیکی نمایش دهید و در مورد آن صفحه ای بنویسید ( البته اگر نوشته هایتان و عوامل گرافیکی را از طریق نظرات به ما منتقل کنید تا در سایت بگنجانیم ممنون می شویم) و هم این طور در چند بخش خانه خودتان و چند جای دیگر این کار را انجام دهید حتما" دست به قلم شوید هم برای نوشتن و هم برای گرافیکی کردن آن حتی به صورت بد و بعد از این کارجاهایی مثل حریم مقبره امام رضا ومسجد امام اصفهان ، زیست خاور مشهد، ایستگاههای متروی تهران و مشهد و بازارسپادمشهد و بازار بین المللی کیش و یکی از پاسازهای دور میدان انقلاب تهران را بررسی کنید تا در مورد سیر کولاسیون اطلاعاتی کسب کنید و با آن آشنا شوید از طرحهای گرافیکی مثل فلش های مختلف، فونت ها و رنگهای مختلف تکنیک های طراحی استفاده کنید تا قدرت بیان معماری تان بالا برود. با امید موفقیت شما عزیزاندر تمام عرصه های مختلف وبه خصوص معماری.
آیا چراغ راهنمایی معماری ایران رنگ قرمز ندارد ؟